تبليغاتX
خودکارهای آبی دخترانه

همه را بخشید، مشرکان و فرماندهان و حتی ابوسفیان محرک اصلی مخالفین را بخشید و خانه ی او و کعبه را ایمن قرار داد. جز چند نفری که فرمود: «هرکس آن ها را هر جا یافت، بکشد»، یکی دو شاعر هتاک که علیه پیامبر اکرم و اسلام شعر می گفتند و مبارزه فرهنگی می کردند.

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 23:34 |
 

در زادگاه من(ساردوییه) از قدیم الایام در میان برخی از خانواده ها رسم بوده  هر بچه ای که اولین روزه کاملش را می گیرد خانواده به او هدایایی می دهند  این هدایا را اصطلاحا "سرروزه ای" می گويند.گمان می کنم در خیلی از شهرهای ایران این رسم وجود داشته باشد.

از آن جا که درخت گردو در بین مردم این منطقه اجر و قربی عظیم دارد و حتی برخی آن را مقدس می دانند سرروزه ای پدر معمولا درخت گردو است که بعضی نهالی به کودک می دهند و قطعه زمین مناسبی که تا چند متری آن درختی نباشد و او آن درخت را می کارد و برخی یک درخت جوان کاشته شده به او می دهند.

انگار که روح آدم به این درخت گره می خورد ،موجود زنده ای با اولین روزه کودک حیات می گيرد،با رشد او رشد می کند و مردم اعتقاد دارند اگر قرار باشد بلایی بر سر کودک بيايد، بلا بر سر درخت نازل می شود و کودک در امان می ماند و فقط یک درخت گردو سرروزه ای است نه بیشتر.

مادربزرگم درختان گردوی زيادی داشت ولی درخت سرروزه ایش برای آن عزيز چیز دیگری بود درختی کهنسال و پر ابهت ، از وقتی که بی بی رفت انگار روح از تن این درخت رفت.

وقتی اولین روزه ام را گرفتم به نظرم می رسيد ره صد ساله را یک روزه رفته ام بوسه های دلنشین با چشمان پر از اشک مادربزرگ و مادر و نگاه پدر ... پاهایم زمین نبود در اوج آسمان بودم با یک روزه بزرگ شده بودم اجر و قربی برای خودم پیدا کرده بودم همه افراد خانواده در خدمت من بودند آن روز گمان می کردم که همه دنیا در خدمت من است چون همه دنیای من، خانواده ام بودند.

روزه های کودکی پر از خاطره است ، خیلی از روزه هایم به عشق احترام لحظه افطار بود، اگر روزه بودی جایت بالای سفره کنار مادربزرگ بود و اگر روزه نبودی مگر رويت می شد که سر سفره افطار بنشینی.


+ نوشته شده توسط مریم عادلی ساردو در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:40 |
السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي‌گرديم و تو دنبال ما

ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما

خاصه اين شب‌ها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما

كاش در تقدير ما باشد همه شب‌هاي قدر
كاش حوّل حالنايي‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال

تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما

 علیرضا قزوه

+ نوشته شده توسط مریم عادلی ساردو در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 19:22 |
مقام معظم رهبری:

يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد.

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 22:25 |
بنی صدر آمده بود، بیت امام. با بی اعتنایی اعضای دفتر و محافظین بیت مواجه شد. خبر به امام رسید، نامه ای نوشتند که: در بیت من تمامی افراد باید بی طرف باشند و جانب گروهی خاص را نگیرند. در بیت من نباید به احدی توهین شود اخلاق اسلامی باید صد در صد رعایت شود. اگر آقایان نمی توانند این گونه عمل کنند شرعا موظفند از بیت من خارج شوند.

* * *

چند نفر از امام جمعه ها رفته بودند پیش امام درباره عزل بنی صدر پرسیده بودند. امام گفته بود: چنان چه حجت شرعی تمام شده باشد درنگ نخواهم کرد. بدانید خلع بنی صدر یک دقیقه هم بیشتر نمی کشد. بعد گفت: خیال نکنید من از هیاهو و جنجال می ترسم و اگر جمعیتی که در حسینیه شعار می دهند درود بر خمینی زمانی خلافش را بگویند برای من هیچ تفاوتی داشته باشد... بلکه شخصا به تکلیف شرعی ام می پردازم.

هرچیز باید سرجای خودش باد: عدالت در سیره و کلام امام خمینی(ره)/ روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی/خرداد 87

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 15:59 |
بخشی از نامه ی امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر:

«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى‏گرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل می‌سازد»


 آن روز که شقی ترین خلق، ولی خدا را با ضربه ای شمشیر به شهادت رساند، مجازاتش تنها یک ضربه بود. و عدالت یعنی این...

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 20:25 |

دکتر شریعتیدر این روزهای تلخ و نگران کننده برای دلسوزان انقلاب، آن چه بیش از همیشه اهمیت می یابد عملکرد صحیح روشن‌فکران دینی و نخبگان انقلابی است. آقای احمدی‌نژاد که تکلیفش معلوم است و خطرناکی عدم توجه به اخطار نخبگان و بالاتر از آن رهبری (چه از بعد ولایی و چه از بعد ارشادی) را به نمایش گذاشته است اما به رییس جمهور آینده توصیه اکید می شود این گونه افرادی که در ادامه توصیف میشوند را در کنار خود داشته باشد و نقدهای تند و تیز اما واقع بینانه و منصفانه شان را بشنود و در صورت صحت، عمل کند و متملقان را از گرد خود بپراکند و تلخی حقیقت را به شیرینی پوشاندن حق و تزیین باطل ترجیح دهد. از آن سو نخبگان انقلابی و منتقدان دلسوز باید بیش از پیش در پی جداسازی سره از ناسره باشند و تحقق اسلام ناب.

 بشنویم تبیین رسالت این آگاه سازان را در کلام و قلم دکتر علی شریعتی:

"تلقین کنندگان و تسکین و تسلیت دهندگان و آن ها که توده ی مردم را به حفظ آن چه ماندنی نیست و سلامت این بیماری که رفتنی است معتقد می کنند و خطرها را نمی گویند و نیز آن ها که جامعه را به پذیرفتن آن چه قابل پذیرفتن نیست مومن می سازند بیشتر جامعه را اغفال می کنند و در حالت رکود و سکون و ضعف و تسلیم نگه می دارند.

آن ها که "جامعه‌ی جاری و متحرک" می طلبند و بهروزی انسان را می خواهند نه اهل آنند که با دفاع از آن چه قابل دفاع نیست عوام فریبی کنند و وجهه ی عمومی به دست آورند و نه استعداد آن را دارند که با مدح و ثنای آن چه "مد روز" شده است "مرد روز" شوند و دستی به جایی بند کنند، واقعیت ها را خوشایند و بدآیند آن چنان که در جامعه ما وجود دارد، اعتراف می کنند و دردها را میشناسند و از تمامی نیروشان برای درمان کردن کمک می گیرند.

...

این ها نه آن قدر "بی دردند" که بنشینند و تماشا کنند و نه آن قدر "بی شرم" که آلت دست هر دستی و دستگاهی شوند و نه آن قدر" بیشعور" که وقتی می بینند سیل به شهر کوفت به پستوی خانه شان بخزند و در را به روی زن و بچه شان ببندند که از بلای سیل در امان مانند و گلیم خود را از آب بکشند و آن هم به غلط و بیهوده زیرا می دانند که امروز دیگر مثل گذشته خانواده حصار بسته ای نیست.

"برگرفته از فاطمه، فاطمه است"

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 23:23 |
"ما یک جا را باید نگاه داريم که وقتی سرمان به سنگ خورد،‌به آن‌جا بیاییم و آن حرم امن نماز جمعه است.  دیانت است،‌حوزه و مرجعیت است. این‌ها را باید حفظ کنیم اگر اختلافی پیش آمد، این‌جا باید سالم بماند. همه اشخاص، همه مکان‌ها، همه منابر و تریبون‌های دیگر را نمی‌شود آلوده کرد به این سمت و آن سمت مواظب باشید که یک‌جا را پاک داشته باشید ..."(آیت الله جوادی آملی)
 
 یکی از شاهدان عینی ساخت اولین مسجد دانشگاه شهید باهنر کرمان (کعبه) نقل می کردکه مرحوم آیت الله صالحی ناظر ساخت این مسجد بودند، ایشان معتقد بودند کارگرانی باید این مسجد را بسازند که خرج زندگیشان وابسته به دولت نباشد و از امکانات دولتی نباید استفاده کرد.
 
حکایت همان حکایت قدیمی است مرز بین کارهای دولتی و مردمی. دولت تا کجا باید برای مردم تعیین تکلیف کند؟ چه کارهایی باید خود جوش و از دل مردم باشد؟ چه کسانی نباید وارد بدنه دولت شوند؟... 
حفظ این مرز کارراحتی نیست به خصوص اگر دولت نام اسلامی را هم یدک بکشد چون ممکن است متهم شوی که نگاهت به اسلام نگاه حداقلی است ,سکولاری، لیبرال هستی و ...
 آن چه می خواهم بگویم متفاوت از این موضوع است بعضی مسايل نباید در انحصار دولت قرار گیرد مناسک و مراسم مذهبی ,ساخت اماکن مذهبی, دفاع از مظلومان و وحدت اسلامی.

وقتی مداح اهل بیت دبیر هیات دولت می شود (آن هم به این شیوه)

وقتی دفاع از مسلمانان فلسطین دولتی می شود (یکی از نمونه هایش را در تحصن فرودگاه کرمان در ماجرای غزه شاهد بودیم)

وقتی نامه هاشمی در مساجد محله ها خوانده می شود (در مسجد محله ما وقتی امام جماعت نامه را خواندبعضی همان جا اعلام کردند تا پیش نماز این مسجد شما باشید ما به شما اقتدا نمی کنیم و مسجد ما خلوت بود،خلوتر شد)...

 

دلیلش واضح است دولت نگاه مصلحتی به همه چیز دارد و اولین وظیفه اش تامین امکانات مادی برای مردم است مردم از دولت انتظار آب ونان و لپه و... دارند و دولت تلاش دارد موقعیت خود را به هر شیوه حفظ کند.


 اگرکمی تعصباتمان را کنار بگذاريم تعیین این مرزها غیرممکن نیست.
+ نوشته شده توسط مریم عادلی ساردو در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 23:39 |

کلامش سنـــگ ها را نرم مــی کرد              دل افـسردگان را گــــــرم می کرد

زنی در پیش مردی خطبه می خواند             که مرد از مردی خود شرم می کرد

رحلت زن آزاده و قهرمان و مبارز کربلا و قبل و بعد از کربلا، تسلیت

·     رسانه ها خبر از شهادت زنی مبارز دادند، مبارز حجاب... مروه الشربینی

با تو می گویم مروه ی نجیب!

 مبارز حجابتا این زمان نمی دانستم شهادتی باشد که فقط خاص ماست، مال ما... دخترانه ی دخترانه.

نمی دانستم همین چادر و روسری که هر روز در مواجهه با غیر سر می کنیم، شهادت ساز است. مثل ایمان، مثل عقیده، مثل طرز تفکر.

 از امروز به چادرم به گونه ای دیگر نگاه خواهم کرد. چادرم را مثل ایمان و عقیده ام حفظ خواهم کرد. نگو که در آن هم توفیقی نداشته ام، تلاشم را خواهم کرد... تو دعا کن برای ما!

از امروز من و مریم ها و اعظم ها دیگر هیچ عنایتی به تنگ نظران و کوته فکرانی که زن را و ارزش او را در اسلام نشناختند، نخواهیم داشت. راهمان را روشن تر ساختی.

مروه ی دوست داشتنی!

خواهر نادیده ام!

تو جام دخترانه ی وجودم را لبریز غرور و افتخار کرده ای. تو چشمانم را به اشک نشانده ای و قلبم را به لرزش آورده ای. بگذار کسانی که احساسات زنانه را نمی فهمند، هیچ کاه نفهمند. بگذار چشمانشان همیشه بر روی حقایق و زیبایی ها بسته بماند. بیا من و تو خوش باشیم که در حدیث آمده است: زن به خدا به خاطر احساساتش نزدیک تر است.

مروه ی قهرمان!

حالا می فهمم معنی آن جمله را که پیر دوست داشتنی و فرزانه مان می گفت: قرآن کریم انسان ساز است و زن نیز...

و تو با شهادتت ساختی، خون هایی را دوباره به جوش آوردی، غافلانی را دوباره متوجه خویش ساختی و زنانی را که از یک سو درگیر روشن فکران بی  تعهد و غرب زدگان بی تقیدند و از دیگر سو گرفتار متحجران جاهل و متعصبان غافل دوباره به خودشناسی و خودباوری رساندی...

تو نه تنها با ابتذال و بازیچه قرار دادن زن و استفاده ی ابزاری از او مخالفت کردی که علم مبارزه ی اجتماعی را با فرهنگ لیبرال غرب برافراشتی، و بر این طرز تفکر که می گوید پوشش امر شخصی است، خط بطلان کشیدی. روسری تو گلوله ای بود که بر تن تفکر پوسیده و پر ادعای غرب نشست.

مروه ی بزرگ!

مطمئن باش خون ریخته شده ی تو بر زمین در رگ های زنان و دخترانی از جنس تو جریان خواهد گرفت.

روح پاکت با زینب بزرگ، محشور باد

+ نوشته شده توسط فاطمه دلاوری پاریزی در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 18:23 |
امسال داوطلبان کنکور مظلومانه تر از همیشه امتحان دادند حوادث هفته های اخیر کنکور را به شدت تحت الشعاع خود قرار داد.

 بیشتر ما فراموش کرده بودیم که بیش از یک میلیون انسان در امتحانی شرکت کردند که به ظن خودشان همه آینده شان است که احتمالا بعد از چهار سال یا بدتر بعد از شش سال و حتی از این هم بدتر بعد از ده سال متوجه اشتباه شان می شوند انشالله.

 پنج شنبه شب قبل از کنکور بعد از مدت ها تلویزیون را از تحریم در آوردم به هر حال دلم برای مالیات های که می دهيم و گردگیری های که این جعبه جادویی لازم دارد , می سوزد.

 برنامه جهان سیاست شبکه 2 را که جناب آقای پرفسور مولانا مشاور رییس جمهور مهمان آن بودند مشاهده کردم. ایشان در قسمتی از گفتگویشان گفتند که شرکت یک میلیون و سیصد و... در کنکور پیامی به بی بی سی, آقای! اوباما و کشورهای اروپايی است که این افراد به نظام اعتماد دارند و ادامه دادند کجای دنیا چنین امتحانی برگزار می شود واضافه کردند زمان ایشان تنها هفت هزار نفر در کنکور شرکت کردند و این پیام هرسال تکرار می شود! نمی دانستم بخندم گریه کنم یا... به هر حال این عاقبت کسی است که به خاطرمالیات تلویزیون تماشا کند! آقای مولانا متخصص روابط بین اللمل هستند ولی ظاهرا ایشان از تاوانی که ما سالهاست بابت این پیام می پردازیم اطلاعی ندارند بنابراین لازم می دانم چند نکته را به عنوان یک شاگرد به ایشان تذکر دهم:

 کنکور در جامعه ما یک معضل است, یک درد است نه یک پیام افتخارآمیز به دنیا. فکر می کنید چرا این افراد کنکور می دهند درصد بالایی از این افراد چاره ای دیگر ندارند.

 اینجا ایران است ولی شما انگار این موضوع را فراموش کرده اید. تا حالا فکر کرده اید چرا بقیه کشورها امتحان مشابه ای ندارند یا چرا زمان شما افراد کمی کنکور می دادند؟

 شما در یکی از دانشگاه های آمریکا تدریس می کنید تا حالا شده از خود بپرسید چرا ریاضی دانش آموزان ایرانی تا دیپلم از همسالان خود در آمریکا بهتر است , ولی بعد از لیسانس این قضیه برعکس می شود؟

 امسال کتاب ریاضی اول دبیرستان عوض شد بیشتر معلمان ریاضي معتقدند این کتاب قدرت فهم و استدلال ریاضی دانش آموزان را بالا می برد ولی همگی این معلمان مخالف این کتاب هستند. می دانید چرا؟ چون معتقدند این کتاب فقط به دانش آموز ریاضی یاد می دهدو به درد کنکور نمی خورد. کنکور دانش ریاضی دانش آموزان ما را نابود کرده و می کند.

 معلمی عزیز می گفت کتاب توسط دانش آموزان به خانه ها راه پیدا می کند ولی وقتی دانش آموز ما کتاب نمی خواند ...

 زمزمه های حذف کنکور شنیده می شود ولی بهتراست این کار نشود به هر حال ما هر سال پیامی به دنیا می دهیم که که ارزش تمام آن چه از دست می دهیم را دارد.

 بیاید دعا کنیم

 دعا کنیم هیچ گاه فرصتی پیش نیاید در زمینه های که تخصص و آگاهی لازم را نداریم از یک تریبون رسمی اظهار نظر نکنیم.

+ نوشته شده توسط مریم عادلی ساردو در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 12:25 |