اگر مباحث سیاسی صرفا برخواسته از علایق و سلایق و دغدغه های ما باشد در مواجهه با انواع مخالف آن به جدل کشیده می شود. اما اگر برخواسته و برخاسته از مبانی معرفتی و نگاه های فلسفی باشد بسیار سازنده و تاثیرگذار است. به طور مثال نگاه به مقوله ای هم چون آزادی: وقتی در مباحث شهید بهشتی به آن می نگریم ایشان آزادی را مقدم بر دین و اعم از آن می دانند و دینی را دین می دانند که آزادی عقلایی انسان را محدود نکند. و اثبات می کنند که اسلام نه تنها آزادی را محدود نمی کند بلکه از آن جا که نوع جدیدی از آزادی را تعریف می کند و آن آزادی انسان از خود است (به تعبیر شهید مطهری: آزادی معنوی) آن را بسط و گسترش می دهد. در حالی که شهید مطهری آزادی را هم چون عدالت و استقلال فکری و معنویت، از ویژگی های جامعه دینی می دانند. واز نظر ایشان آزادی درون دین معنا و مفهوم پیدا می کند. طبیعتا این دو نوع نگاه باعث تفاوت هایی در انتخاب های سیاسی خواهد شد. هم چنین است مقوله هایی چون عدالت، تسامح و تساهل، استعمار ستیزی و... . این نکته بس مهم است که از دریچه ی حکمت و فلسفه و معرفت به سیاست نگریسته شود. نه حکمت و فلسفه را هم از دریچه ی سیاست ببینیم.

اما متاسفانه افراد کج اندیش و بی سواد و بعضا مغرض با هر نوع سلیقه ی سیاسی حاضر به شنیدن حرف مخالف نیستند. اگر با یک نگاه عقلانی و رویکرد نظری هم به گزینه ی احمدی نژاد برسی تو را متحجر و متعصب و راستی می دانند. و اگر باز با همان استدلالات محکم و متین بخواهی که به  میرحسین موسوی رای دهی تو را ضد ولایت فقیه و روشن فکر مآب و چپی. و این چنین است که افرادی که وجهه ی روشن فکریشان پررنگ تر است رایشان به احمدی نژاد را مخفی می کنند و آنان که وجهه ی حزب اللهی بودنشان پر رنگ تر است رایشان به میرحسین موسوی را. امید که روزی تضارب آرا را به معنی واقعی خود در جامعه داشته باشیم. بدون بی اخلاقی و با حفظ تقوای سیاسی. بدون انگ زنی و ذهن خوانی و جدل های بیهوده و افکار شیطانی و... .