بی قراری زاینده

هیچ گاه یک شاعر لحظه ای که یک شعر در وجودش به بار می نشیند را فراموش نمی کند. تک تک شعرهای جوششی در لحظه ای خاص متولد شده اند.  قبلش یک ویار سخت و اذیت کننده و ساعتی یا ساعاتی درگیری با حال بد و الهاماتی متفاوت... گاه اول موسیقی شعر می آید بعد الفاظ. گاه اول مفهومی به جان شاعر می نشیند و بعد کلمات سعی در به تصویر کشیدن آن مفهوم دارند و گاه اول کلمات می آیند و شاعر خود نیز در کنار سایر مخاطبان به تماشای شعرش می نشیند تا مفهومی دریابد و  آنگاه لحظه ی زیبایی تولد یک شعر. 

تولد اندیشه کمی پیچیده تر و پروسه ای طولانی تر است. اندیشه معمولا از حیرت آغاز می شود. از پرسش. اما شعر و اندیشه نزدیکترین قرابت را دارند. هر دو محصول بی قراری بشرند. محصول خواستن آنجا که اینجا نیست.

نمی دانم به چه جراتی انسان را دو نیم می کنند. شور و شعور. احساس و عقل... . 

مگر غیر از این است که انسان علیرغم داشتن قوه های مختلف یکی است. یک واحد انسان.

و شعر و فلسفه به عنوان دو محصول بشرٰ‌ برای عرض دلتنگی برای آنجایی که اینجا نیست.

شعر و فلسفه محصول آرمان خواهی و اتوپیاجویی بشر است

به قول قیصر...

شاعران آرمان شهر را می سازند

و البته

فیلسوفان نیز.

شعر و فلسفه هر دو رهایی اند و آزادی. زندگی و مرگ آگاهی. و زاییده شعر و شعور و بی قراری و مهم تر از همه "حیرت" بشر. 

شاعر و فیلسوف هر دو از دغدغه ای که درون خود حس می کنند. آغاز می کنند و در نهایت تجربه شان را با شور و شعور جمعی بشر به اشتراک می گذارند. شعر بی مخاطب و فلسفه بدون درک شدن توسط دیگران می میردٰ نمی زاید. 

شعر و فلسفه ای می زاید که از درد فردی آغاز و به درد مشترک کشیده شود... . 


شور و شعورتان... مانا


ما مامور به وظیفه ایم

کانت، در بحث اخلاق اصالت تکلیف از این می گوید که ما باید بر مبنای وظیفه مان عمل کنیم و نه نتیجه ای که مترتب بر عمل ماست. بدین جهت که نمی توانیم نتیجه را تعیین کنیم چون نتیجه بر نومن بار می شود و نه فنومن و پدیدار و در نتیجه چون نومن از ما پنهان است پس نتیجه همیشه از ما پنهان خواهد ماند. حالا هر چند ایرادات جدی می شود به معرفت شناسی کانت وارد کرد اما این حرفش بسیار درست است که چون نمیتوان نتیجه را تعیین کرد پس باید بر مبنای تکلیف عمل نمود.
برای آن که با معیارهای اسلامی عمل ما عمل صالح شناخته شود نیز باید بر مبنای تکلیف عمل کرد. البته تکلیف کانت کاملا اومانیستی است و تکلیف در اسلام کاملا مبنای دینی دارد. 
پس... ما باید فارغ از محاسبه نتیجه صرفا بر مبنای تکلیف عمل کنیم. شبیه نظر کانت چون نمیدانیم نتیجه چه می شود و بر خلاف نظر کانت چون خدایی هست که او همه چیز را رقم میزند.
و ما ماموریم به انتخاب اصلح هرچند به گمانمان نامقبول باشد. 

باید هوای زیستنم را عوض کنم

داشتم اوایل جلد 6 کاپلستون، که مربوط به دوره روشن گری فرانسه و آلمان است را می خواندم. حالم گرفته شده بود. همسرم که متوجه تغییر حالم شد، جویای احوال شد. گفتم: فکر کن، این همه آدم، ولتر، دالامبر، دیدرو... ملحد، شکاک، خداباور دین ناباور، خداباور دین باور، کشیش... این همه شور و شوق مبارزه برای آزادی و تساهل و مبارزه با خدا و دین و کلیسا و خرافات و... شیفتگی نسبت به اومانیسم و  عقل خود بنیاد و دغدغه های معرفت شناختی و چه و چه و چه... حالا همه شان زیر خروارها خاک، حتی شاید استخوانی هم ازشان نمانده باشد. خودشان مانده اند و اعمالشان و اعتقاداتشان... خوب یا بد! 

مثل همیشه برای این که حالم را خوب کند به کوچه طنز زد و گفت: آره مثلا فکر کن. کانت شب اول قبر که نکیر و منکر بالای سرش می آیند، می گوید: نه! شما پدیدارید، فنومنید. شما نمودید نه بود. نکیر و منکر هم می گویند: حالا چنان پدیداری نشانت دهیم که آن سرش ناپیدا.

خلاصه آن شب گذشت. اما گاهی از بالا به خودم نگاه می کنم. مثل یک نقطه ی بی تاثیر، یک نقطه ی بی خاصیت، یک نقطه ی بی بُعد... از این سر زندگی به آن سر زندگی، یک نقطه که این طرف و آن طرف می رود اما...  بود و نبود و نمودش همه بی خاصیت و یکسان است.

 و وجود یعنی تاثیر. وجود یعنی تلاطم. وجود یعنی حرارت... و من اصالت وجود را این گونه می فهمم.

پس اگر بی تاثیرم... یعنی بی وجودم. یعنی عدمم. نه کا العدم. که عدم!

باید هوای زیستنم را عوض کنم

آن چه از نمایشگاه کتاب خریدم؟

 

 

لیست کتاب هایی که از نمایشگاه کتاب خریدم:

کتاب های تخصصی فلسفه:

کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه جلد 4 از دکارت تا لایب نیتس، علمی- فرهنگی
کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه جلد 5 از هابز تا هیوم، علمی-فرهنگی
کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه جلد 6 از ولف تا کانت، علمی-فرهنگی
کاپلستون، فردریک چارلز، تاریخ فلسفه جلد 7 از فیشته تا نیچه، علمی-فرهنگی
ذبیحی، محمد، فلسفه مشا با تکیه بر اهم آرا ابن سینا، سمت
فخری، ماجد، سیر فلسفه در جهان اسلام، هیئت مترجمان، مرکز نشر دانشگاهی
بریه، امیل، تاریخ فلسفه جلد دوم (دوره انتشار فرهنگ یونانی و دوره رومی)
کانت، ایمانوئل، تمهیدات، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی
ژان لاکوست، فلسفه در قرن بیستم، رضا داوری اردکانی، سمت
راسل، برتراند، مسایل فلسفه، منوچهر بزرگمهر، خوارزمی
ارسطو، درباره نفس، حکمت
ارسطو، متافیزیک، حکمت

کتاب های عمومی:

سبحانی، جعفر، فروغ ولایت(تاریخ تحلیلی زندگانی امیر المومنین)، موسسه امام صادق
رهبر انقلاب، زن و بازیابی هویت حقیقی، موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
شجاعی، سیدمهدی، کمی دیرتر، نیستان
غفاری، حسین، جدال با مدعی، حکمت
امیرخانی، رضا، قیدار، افق
مخدومی، رحیم، من مادر مصطفی(خاطرات شهید احمدی روشن)، شاهد
حسینی، سیدمحمدحسین، شهید علم، دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب
کربلایی لو، مرتضی، خیالات، ققنوس
کربلایی لو، مرتضی، من مجردم خانوم، ققنوس
سلیمانی، بلقیس، بازی آخر بانو، ققنوس
ولیئی قربان، ترنم داوودی سکوت(مجموعه غزل)، نیستان
کمال سعید، اللصوص، مرکز الغدیر
السرجانی، هامل، الاسوه الحسنه للنسا، مطبعه النخیل
الحسیناوی، الشیخ فلاح، فاطمه الزهرا فی خطابات المرجع الیعقوبی، مطبعه النخیل

*  کتاب مفاتیح الحیات هم سفارش داده شد. 

 

* دو تا از کتاب های عربی را از روحانی عراقی صاحب غرفه مطبعه النخیل هدیه گرفتم. از آن جا که کمی اطلاعات راجع به حاج اقا یعقوبی از غرفه بغل گرفته بودم و به عربی برای آن برادر ذکر کردم و این که گفتم متعلم لغت عربی استاد حکیمم که عراقی اند و مهم تر این که نجفی اند و از خاندان بزرگ حکیم.

لیست کتب پیشنهادی رشته فلسفه

در خواست کردیم از دونفر از دانشجویان دکترای فلسفه دانشگاه تهران که برای نمایشگاه لیست آثار معرفی کنند که لطف کردند و این اتفاق افتاد.

از آن جا که لیست های خوبی بود گفتم در وبلاگم استفاده کنم که دوستانم بهره ببرند.

لیست یک:



کتابهای صد در صد ضروری:

فلسفه اسلامی:

.1 بدایه الحکمه )چهار جلد(، علامه طباطبایی، نشر بوستان کتاب قم
.2 جلد 6 تا 12 مجموعه آثار شهید مطهری )مجموعه فلسفه، شامل: اصول فلسفه و روش رئالیسم، شرح
مختصر منظومه، شرح مبسوط منظومه، درسهای الهیات شفا و...(
.3 منطق مظفر، ترجمه علی شیروانی، انتشارات دارالعلم
.4 دروس فلسفه، ایت الله مصباح یزدی، نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
.5 درآمدی بر نظام حکمت صدرایی، عبدالرسول عبودیت، نشر سمت
.6 درآمدی بر فلسفه اسلامی، عبدالرسول عبودیت، موسسه امام خمینی


فلسفه غرب:
.1 سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی، نشر هرمس
.2 فلاسفه بزرگ، برایان مگی، ترجمه فولادوند، نشر خوارزمی
.3 کلیات فلسفه، ریچارد پاپکین، نشر حکمت
.4 تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد 1تا 9، نشر علمی فرهنگی
.5 فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر ایلخانی، نشر سمت
.6 افلاطون، کارل بورمان، ترجمه محمد حسن لطفی، نشر طرح نو
.7 مدخل فلسفه غربی معاصر، دکتر خاتمی، نشر علم
.8 نظریه معرفت در فلسفه کانت، یوستوس هارتناک، ترجمه دکتر حداد، نشر فکر روز
.9 افکار کانت، دکتر مجتهدی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
.11 افکار هگل، دکتر مجتهدی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
.11 مسائل فلسفه، راسل، ترجمه بزرگمهر، نشر خوارزمی
.12 فلسفه نقادی کانت، دکتر مجتهدی، نشر امیرکبیر
.13 درآمدی بر منطق جدید، دکتر ضیاء موحد، نشر علمی فرهنگی
.14 چیستی علم، دکتر زیباکلام، نشر سمت


دیگر کتب لازم در حد کارشناسی فلسفه:
.1 رساله در مقاله نویسی، دکتر ضیاء موحد، نشر نیلوفر
.2 نهایه الحکمه، علامه طباطبایی، نشر بوستان کتاب قم
.3 تاریخ فلسفه اسلامی، سید حسین نصر، نشر حکمت
.4 اشارات و تنبیهات ابن سینا، انتشارات سروش
.5 مجموعه مصنفات شیخ اشراق، نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
.6 نگاهی دیگر به تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر داوری، موسسه انتشارات دانشگاه تهران
.7 قواعد کلی فلسفه اسلامی، دکتر دینانی، نشر پژوهشگاه عاوم انسانی و مطالعات فرهنگی
.8 تمدن و تفکر غربی، دکتر داوری، نشر ساقی
.9 درباره علم، دکتر داوری، نشر هرمس
.11 سرگذشت فلسفه، برایان مگی، نشر نی
.11 پدیدارشناسی روح بر حسب نظر هگل، ژان هیپولیت، ترجمه دکتر مجتهدی، نشر علمی فرهنگی
.12 در شناخت اندیشه هگل، روژه گارودی، ترجمه باقر پرهام، نشر آگاه
.13 فلسفه و تجدد، دکتر مجتهدی، امیرکبیر
.14 فلسفه در قرون وسطی، دکتر مجتهدی، امیرکبیر
.15 خرد و انقلاب، مارکوزه، ترجمه دکتر ثلاثی، نشر ثالث
.16 ایلیاد و ادیسه هومر، نشر علمی فرهنگی
.17 دوره آثار افلاطون، نشر خوارزمی
.18 نظریه صورت در فلسفه ارسطو، دکتر قوام صفری، نشر حکمت
.19 درآمدی بر هرمنوتیک، احمد واعظی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
.21 تاملات در فلسفه اولی، دکارت، ترجمه دکتر احمدی، نشر سمت
.21 فلسفه در قرن بیستم، ژان لاکوست،ترجمه دکتر داوری، نشر سمت
.22 فلسفه معاصر اروپایی،بوخنسکی، ترجمه دکتر شرف الدین خراسانی، نشر علمی فرهنگی

لیست شماره 2 را در خود لینک اصلی ببینید.

لیست بسیار خوب و طبقه بندی شده ای است.

لینک کلیه لیست ها در رشته های مختلف.

دعا بفرمایید

و در آغاز کلمه نبود...

بعضی از دوستان دیده ام می نویسند: و در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود و... باید بگویم ریشه این بحث بر می گردد به عقیده شرک آلود تثلیث مسیحیت. طبق یکی از اصول شورای نیقیه که متولی تفسیر رسمی از دین مسیحیت در امپراطوری روم بود،  پدر، پسر و روح القدس یک جوهرند و خدا هستند. و این همان تثلیث شرک آلود مسیحی است. حتی برای پدر، پسر و روح القدس مراتب وجودی قائل نیستند و هر سه را هم مرتبه و هم شان می دانند.
در این تعبیر پسر را معادل لوگوس می گرفتند و لوگوس در زبان یونانی یعنی کلمه.
پسر را حضرت مسیح گرفته اند و وی را تجسد خداوند می دانند.
پس کلمه در این تعبیر یعنی حضرت مسیح، که تجسد خداوند است.
پس وقتی می گوییم و در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود اشاره داریم به این عقیده شرک آلود.
...
و در آغاز خداوند بود و هیچ نبود جز او... .

آراء متفکران مسلمان درباره هنر

تتبعی در کتاب حکمت انسی نوشته دکتر محمد مددپور

 

در يك نگاه كلي به آراء متفكران مسلمان درباره‌ي هنر مي‌توان حكمت هنر را حاصل مباحثي چندگانه ديد:

اول. منطق و صناعات خمس، چنان‌كه در فن شعر ارسطو و منطق الهيات شفا ابن‌سينا و اساس‌الاقتباس خواجه‌نصير آمده است.

دوم. رياضيات و نظريه اعداد و تصاوير و هندسه زيبايي مانند رساله موسیقي فارابي و اخوان‌الصفا.

سوم. علم اخلاق كه درباره‌ي حسن و قبح آثار هنري و تأثيرات آن در رفتار انساني و نسبت خير و زيبايي هنري توجه مي‌كند. نظير آن‌چه افلاطون در ولايت‌نامه (جمهور) و ابن‌خلدون در مقدمه بدان پرداخته است.

چهارم. علم سياست و تمدن كه معطوف به تأثير اجتماعي هنر بر شهروندان و تربيت آن‌ها مي‌پردازد. قبول مسئوليت اجتماعي و سياسي است. نظير كتاب سياست ارسطو و يا نظير مباحثي در باب سطح پيشرفت هنر در مقدمه ابن‌خلدون آمده است.

پنجم. علم‌المعرفه و معرفت‌شناسي كه در باب مشاعر انساني، خيال و قواي ادراكي و الهام و عقل و قلب سخن مي‌گويد. همه اين مراتب با تجربه‌ي هنري سروكار دارد.

ششم: وجودشناسي كه در باب وجود و ماهيت و هويت موجودات از جمله حقيقت خارجي عالم خيال و مثال و نهايتاً وجودشناسي به معني خاص مانند الهيات و عرفان نظري كه به اسماء و صفات الهي و مظاهر حق از حضرات خمسه و كليات سته و مراتب معرفت وجود مي‌پردازد آن‌چه در فصوص‌الحكم ابن‌عربي و حكمت‌الاشراق سهروردي آمده است در اين زمره است.

هفتم: فقه و احكام فقهي مبنايي براي صدور نظريه در حوزه حكمت عملي و خير و شر اثر هنري است.

در هر مرتبه‌اي شأن و وجهه‌اي از هنر مورد تأمل قرار مي‌گيرد.

تاريخ نظريه‌هاي حكمي و فلسفي هنر بعد از صدر اسلام سه دوره را سپري كرد. دوره اول با انديشه‌هاي فلسفي حلقه بغداد و اخوان‌الصفا و اسماعيليه و ابن‌سينا و فارابي و استمرار آن در آراء و انديشه‌هاي خواجه‌نصير طوري و ابن‌رشد مشخص مي‌شود؛ دوره دوم با انديشه‌هاي سهروردي و نفوذ انديشه‌هاي عرفاني و اشراقي ديني در قلمرو حكمت و فلسفه نظري همراه است و دوره سوم با انديشه حكماي اشراقي عصر مغول آغاز مي‌شود و در صفويه به اوج خود مي‌رسد و تا پايان دوره قاجاري كه با اوج غرب‌زدگي جديد اقوام مسلمان قرين است، به فروپاشي كامل و تمام‌عيار مي‌رسد.

در دوره اول نظريه‌هاي فلسفي مسلمانان در جهت اعتلا بخشيدن به مفهوم عقل سير كردند. عقل فعال متعالي و عقل مستفاد و عقل قدسي جايگزين مفهوم ناسوتي عقل شد. امّا اين نظريه منجر به اشراقي و حضوري شدن نظريه علم و معرفت نشد. هرچند ابن‌سينا زمينه‌ي حكمت اشراق را با رساله‌ي «منطق‌المشرقين» فراهم كرد. مقامات عرفاني نيز در نمط نهم كتاب «الاشارات و التنبيهات» صورت منطقي و عقلاني پيدا كرده بود.

در دوره دوم نظريه اشراقي را در معرفت‌شناسي فخر رازي، خواجه‌نصير طوسي و قطب‌الدين شيرازي و ديگران كم و بيش مي‌بينيم كه در نظريه هنر همان طريق مشائيان و ارسطوئيان را مي‌پيمايد. اين بزرگان در حالي‌كه در قلمرو معرفت‌شناسي به نظريه اضافه‌ي اشراقي و حضوري مي‌انديشند و از نظريه‌ي انتزاعي ارسطويي به تدريج دور مي‌شوند امّا هنوز عالم خيال تعلق به عرفا و شاعران دارد.

در دوره سوم كه عصر آميختن فلسفه و شريعت و ديني شدن همه معارف در جهان اسلام است عرفان در ذهن فلاسفه و متكلمان و فقها به شدت نفوذ مي‌كند و ميان معارف پنج‌گانه نظري و عملي اسلام (حكمت مشاء و حكمت اشراق، كلام، عرفان و فقه) جمع مي‌شود. البته اين بدان معني نيست كه ميان فقيهان و اهل فلسفه و متصوفه ديگر نزاعي بنا شد. بلكه نكته اين است ديگر ميان كلام و فلسفه و عرفان نظري تعارض قديم در كار نيست، زيرا بسياري از حكيمان اين دوره رسماً چون خاقاني و سنايي از حكمت يوناني تبري مي‌جستند و با شاعراني مانند شاه قاسم انوار هم‌سخن بودند كه از نظريه‌ي سنايي كه از ترجيح ذوق ايماني بر مقالات حكماي يوناني اظهار كرده بود، دفاع كرده و چنين گفته است:

حكمت يونانيان حصار نمي‌گردد

از ضرر تندباد قهر خدايي

حكمت امجد شنو ز ملت احمد

پير كهن دير دهر خواجه سنايي

امّا حملات شديد را بر حكمت و فلاسفه‌ي يونان‌زده عارف شاعر نورالدين جامي انجام داده است. جامي در بدگويي از فلسفه همان آراء متفكران ديني قرون پنجم و ششم را دارد. او فلسفه را «سفه» خوانده و فيلسوفان را مردمي «دين‌برانداز» شمرده و به مخاطبان توصيه كرده است كه در طلب فلسفه حقيقت شرع محمدي را رها نكند و شيفته مقالات و مباحث يونانيان نشود.

جامي چون همه‌ي حكيمان اُنسي و قدسي طريق معرفت را انكشاف شهودي مي‌داند، به واسطه پاك كردن آينه دل و مرآت ضمير و طهارت و مجاهدت و رياضت و عشق. و چون زنگار هواجس از آينه باطن پاك شد و پرده علائق ناسوتي و دنيوي از آن به كنار رفت جلوه‌ي جمال حق رؤيت مي‌شود و آن صورت ازلي براي حكيم انكشاف پيدا مي‌كند. اين مراتب با شريعت حاصل مي‌شد و برخلاف نظر برخي صوفيه متقدم، شريعت از طريقت تفكيك نمي‌شد.

در اين دوران سوم حكمت به شريعت و طريقت اتصال تام و تمام پيدا مي‌كند و حتي سياست نيز صورت شرعي‌تر و ديني‌تر پيدا مي‌كند. مانند سياست عصر صفوي، يا عصر عثماني و گوركاني. بعد از سپري كردن يكدوره گسست هولناك فرهنگي و هنري در عصر هجوم فعولان و تارتاران به ديانت بازگشت و به احياء دين پرداخت. تقرّب به دين چنان بود كه اهل فلسفه به مباني وحياني عرفان و شريعت كشش پيدا كرده بودند.

اين نگاه متعادل در حكماي بزرگي چون جلال‌الدين رواني، غياث‌الدين دشتكي، ميرفندرسكي، ميرداماد، ملاصدرا، مولي محسن فيض كاشاني، ملاعبدالرزاق لاهيجي در پايان عصر تيموري و در نيمه اول عصر صفوي استمرار مي‌يابد. شيخ بهايي از فقها و سياست‌مداران بزرگ عصر صفوي است كه به حكمت ديني توجه بسيار داشته و به نحوي تساهل و تسامح در نظر گرائيده است، ضمن حفظ مراتب و پرهيز از تندروي عقل‌مدارانه. همه اين حكيمان به‌وجود مستقل صورت‌هاي عقلي و مُثُل افلاطوني قائل‌اند. گرايش به اشراق نوري، رؤياهاي مثالي، تجرد خيال و عالم ارواح و فرشتگان در تفكر اشراقي عصر صفوي و مباني نظري حكمت هنر را متحقق مي‌كرد. شعر مشهور ميرفندرسكي انديشه مثالي اين عصر را نشان مي‌دهد.

چرخ با اين افرآن نغز و خوش و زيباستي

صورتي در زير دارد هرچه در بالاستي

صورت زيرين اگر با نردبان معرفت

بر رود بالا، همان با اصل خود يكتاستي

اين سخن را در نيابد هيچ فهم ظاهري

گر ابولفرستي و گر بوعلي سيناستي

در حقيقت نحوي تفكّر عقلي پديد مي‌آيد كه با تفكّر ذوقي مي‌آميزد. چنان‌كه اسفار اربعه صدرالمتألهين فيلسوف تفسير عقلي فصوص‌الحكم ابن‌عربي عارف مي‌شود. از اين‌جا حكيماني پيدا مي‌شوند كه ضمن پذيرش بداهت‌هاي عقل سليم اين‌را طوري وراي طور عقل مي‌دانند و حدّ و مرزي براي فلسفه و دين قائل مي‌شود. فلسفه و حكمت يوناني مي‌توان به اجمال از عالم و وجود سخن گويد، امّ اين دين و حكمت ايماني است كه عالم را به تفصيل به حضور و شهود براي مؤمن منكشف مي‌كند. پس براي حكيم عصر سوم حكمت اسلامي، عقل فلسفي را تا حدودي مي‌پذيرد چيزي كه تاكنون نيز استمرار يافته است. حتّي با اين عقل فلسفي اصلاح شده است كه اوليات مباحث عقلي علوم اسلامي كم و بيش تنظيم مي‌شود، امّا در مراتب اعلي دين فصل‌الخطاب انسان است و عقل در ساحت قدسي دين موضوعيت پيدا مي‌كند.

در اين عالم عقل يوناني ديگر شأني ندارد، به همين جهت با حكمت و فلسفه مشايي ارسطويي بوعلي هنوز در نزاع‌اند.

در اين عصر حكما و فقها ديني از عرفان و فلسفه بهره مي‌بردند امّا صرفاً به مثابه بخشي از داده‌هاي بديهي امّا در مسائل بنيادي كه محل اختلاف بود به كتاب و سنّت و آراء پارسايان و زهاد دين و رجال مؤمن كه از هرگونه يونان‌زدگي و راه رسم فلسفي و صوفيانه پرهيز مي‌كردند، بسنده مي‌كردند. آن‌ها هيچ‌گاه تسليم آراء فيلسوفانه بوعلي و بهمنيار يا افلاطون و ارسطو شدند.

دوران صفوي، دوران احياء هنر ديني و اسلامي بود. چنان‌كه مدح و منقبت اولياي دين رونق يافت معماري و نگارگري و صنايع مستظرفه نيز به كمال رسيد.

اما ضعف شعر فارسي و فقدان شاعران بزرگ در دوره صفویه ربطي به شاهان و علما و فقهاي دين‌مدار عصر صفوي ندارد. حقيقت آن است كه در اين عصر احياء دين و هنر و تمدن اسلامي در سرزمينهاي سه گانه شرق (هند)، ميانه (ايران) و غرب (عثماني) اسلامي، به جهتي مي‌رفت كه شاعران در جهاني سكني مي‌گزينند به تدريج از ذات و حقيقت و روح اسلامي دور مي‌شود، هرچند به ظاهر شريعتمدارتر مي‌نمايد. در اين دوران شاعران تجربه باطنی معنوي عهد اول اسلام را به تدريج ترك مي‌گفتند و به همين جهت بود كه بيشتر به تجربه ظاهر و صورت الفاظ و نقوش اشتغال داشتند تا به معاني. هنگامي كه معاني به شاعر روي نكند او طبيعتاً در قلمرو و «ساحت صور» خواهد ماند، تا آن‌كه دوباره معاني به او روي، و تحولي عميق در او پديد آورند. از اين‌جاست كه سبك هندي آغازگر نحوي نظرگاه فرماليستي است.

پس از سقوط صفويه بدست افغانان به سبب راحتي‌طلبي و غفلت از اوضاع جهان، تفكر هنري را در مسير تنزّل و انحطاط قرار داد. با احياي دولت سياسي افشاري و زندي ديگر جايي براي عظمت جمالي و جلالي هنر اسلامي ايران نبود. نهضت بازگشت در اين دوران انحطاط، گذر از روح كهن زمانه بود. راه رسم نهضت بازگشت فاقد اصالت بود، بازگشتي سطحي و عاجزانه به سبك‌هاي قديم بود. پيروان اين سبك اهل تقليد و شيعه‌سازي بودند نه ابداع. آن‌ها معاني و حقايق هنري پيشينيان را درك نمي‌كردند و بيشتر مانند صنعت‌گران ماهر و چيره‌دستي بودند كه مشتي الفاظ و عبارات گزاف در قالبهاي عروضي با وزن و قافيه ظاهري قرار مي‌دادند و خويش را اهل هنر مي‌خواندند. آنان در عالم بسته خود بسر مي‌بردند، عالمي كه حقيقتش مستور و نهايت و بنيادش ويران شده بود.

آن‌چه در شاعران عصر اسلامي غلبه داشته احساسي باطني از عالم ملكوت و رو كردن به عالم ماوراء طبيعت بوده به اقتضاي روح اسلام، اما رو كردن به اين عالم بدان معنا نيست كه انسان روي از خلق بگرداند. خلق جلوه‌ي حق است و چنان‌كه در سيره‌ي انبياء و اولياء ديده‌ايم، خلق و هدايت و زندگاني پردرد و رنج آنان همواره مورد توجه بوده است، امّا به تدريج با غيبت حق و حقيقت و از اين‌جا انبياء و اولياء، توجه به خلق فراموش مي‌شود. در اين دوران بسياري از شاعران كه از خوان جور سلاطين ارتزاق مي‌كردند و جز از فسق و فجور شاهانه نمي‌گفتند، مظهر غفلت از شأن حقيقي و ساحت معنوي خلق بودند و اگر شاعران بزرگي چون سنايي و عطار كه از منظر عرفان و دين به نظاره‌ي عالم مي‌نشستند، به ظهور نمي‌آمدند، شعر بزرگ و پر عظمت سنّتي در صورت بالنسبه دنيوي (بزمي ـ حماسي) خود بسط مي‌يافت و جز ظاهري از عالم ديني در آن نمي‌ديديم.

نكته‌اي كه در اينجا ذكر آن لازم است، اين است كه اساساً شعر و ادب و هنر دنيوي عصر اسلامي نيز به شعر و هنر دين و حق آن عصر بازمي‌گشت، اين شعر و هنر روح شعر و هنر دنيوي بود. از اين‌جاست كه قاضي ماوردي در كتاب خود فرهنگ و ادب اسلامي را به صورت «ادب الدنيا والدين» تعبير مي‌كند، بنابراين زبان شاعران درباري و اشرافي عصر اسلامي نيز نمي‌توانست از روح ديني بي‌بهره باشد. حتي مفهوم و معني لفظ «دنيا» اثر وضعي ديني خود را در اذهان شاعران و متفكران مي‌گذاشت و اين كلمه همواره در برابر «آخرت» قرار مي‌گرفت.

بعد از بزرگانی چون میرفندرسکی، میرداماد و ملاصدرا، در عصر فقدان و حرمان و حسرت هنر بزرگ، نظريه‌ها نيز چيزي بيش از حاشيه‌نويسي نيست.

گسستگي هنري تا آن‌جا پيش مي‌رود كه در عصر قاجاري بالكل در جهان هنري اسلام رخنه مي‌افتد. شاعري مانند يغما جندقي و فتح‌الله خان شيباني مظهر نيست‌انگاري منفعل و انديشه بدبيني در هنر عصر بازگشت مي‌شود. از اضطراب و قلق باطني و پريشاني احوال آن‌ها پيداست كه به هر طريق دريافته بودند كه در وضعي بسر مي‌برند كه كهنه و فرسوده و بي‌رنگ شده است، امّا علي‌رغم اين احساس نمي‌توانستند از محيط و سنّتي كه در آن پرورش يافته بودند، رهايي حاصل كنند.

 

سیر من الآبولوجی الی الفایدروس

مطالعه آثار فلاسفه بزرگی چون افلاطون و ارسطو، می تواند کمک بزرگی به فهم فلسفه اعم از فلسفه اسلامی و فلسفه غرب باشد. در زندگی نامه بسیاری از دانشمندان: چون نیوتن و انیشتین و هایزنبرگ و... و فلاسفه (عموما این گونه اند: خصوصا افرادی چون هگل که تاریخ فلسفه را فلسفه می دانند) که کنکاش می کنیم میبینیم که از اندیشه این فلاسفه استفاده کرده اند. هرچند فلسفه ناب اسلامی قطعا با فلسفه یونانی متفاوت است اما برای فهم فلسفه های موجود  ناگذیر از مطالعه این آثاریم. حضرت امام خمینی ضمن تمجید از این بزرگان با ادبیاتی چون :«او-افلاطون- در باب الهيات آراي متين محکم دارد که شيخ شهاب الدين سهروردي و صد المتالهين ، فيلسوف شهير اسلامي بعضي از آنها را مبرهن و مدلل کرده اند، مثل قول به مُثُل افلاطونيه و مثل معلقه» اما ایراداتی را به این فلاسفه وارد می دانند من جمله: «مسئله بعثت يک تحول علمي - عرفاني در عالم ايجاد کرد که آن فلسفه هاي خشک يوناني را که به دست يوناني ها تحقق پيدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، لکن مبدل کرد به يک عرفان عيني و يک شهود واقعي براي ارباب شهود»

روش فلسفی افلاطون مبتنی بر دیالکتیک است. دیالکتیک در نگاه افلاطون، سیرعقلی از جایی که هستیم و رهنمون شدن به جایی که باید باشیم-در نگاه افلاطون درک عالم مثل- و فهم و ادراک کلیات و مفاهیم است. این روش نه تنها در هر یک از رساله های افلاطونی در قالب محاورات پیاده شده که در مجموعه آثار افلاطون نیز به چشم می خورد و اگر مجموعه رساله های افلاطونی را در نظر بگیریم این صیرورت قابل درک است.

اما سیر مطالعاتی پیشنهادی آثار-رساله های- افلاطون توسط یکی از اساتید ما: ستاره دارها را بنا به پیشنهاد استاد میتوانید بار اول نخوانید اما در دفعات بعد آن ها را هم حتما بخوانید.

مرحله اول: 1- آپولوژی :دفاعیه سقراط   2-کریتون   3- ائوثفرون   4- آلکیبیادس*  5- لاخس  6- لوسیس        7- خارمیدس 8 - هیپیاس بزرگ  9- هیپیاس کوچک*  10- پروتاگوراس  11-  گرگیاس  12- ایون  13- ائوثودمس 14- منکسنس  15- کراتولس  16-فیلبس

مرحله دوم: 1-جمهوری 2- سیاسی 3- کریتیاس* 4- تیمایس 5- قوانین 6- اپینمس*

مرحله سوم: 1-ثئایتتوس 2- نامه هفتم 3- منون 4- فایدون 5- سوفسطایی 6- پارمنیدس

مرحله چهارم: 1-مهمانی 2- فایدرس

پی نوشت: مجموعه آثار افلاطون کاری از انتشارات خوارزمی است که متاسفانه بنا به دلایل واهی من جمله تمایل این انتشارات به افزایش قیمت این مجموعه و مخالفت وزارت ارشاد، بیش از یکسال است که تجدید چاپ نشده و عملا جز در بازار سیاه یافت نمی شود. اما انتشارات هرمس 15 رساله از این رسالات را در قالب 4 رساله، پنج رساله و شش رساله تجدید چاپ کرده است. فکر می کنم فعلا بهترین راه امانت گرفتن از کتابخانه باشد هرچند ان رساله ها نیز ترجمه فارسی روان و خوبی دارند. مطمئنا از مطالعه  آثار افلاطون لذت خواهید برد. موضوع برخی از این رساله ها را می دانم و برخی را نه. اما انشاالله حلقه مطالعاتیمان که تمام شد و آثار را خواندیم برای شما هم موضوعات همه رساله های افلاطونی را خواهم نگاشت.

خردنامه

حدودا اوایل مهرماه بود که یک حلقه معرفت شناسی خیلی خوب به همت تعدادی از بهترین بچه های فلسفه راه اندازی شد و زیر نظر یکی از بهترین اساتید کار می کند. ما هم اشتباهی در این گروه بر خوردیم و از محضر این دوستان و این استاد استفاده می کنیم.

منابع بحث، دسته اول: با  بیشترین اولویت

1-      معرفت شناسی(اندیشه های بنیادین اسلامی)

2-      مبانی معرفت دینی(اندیشه های بنیادین اسلامی)

3-      شکاکیت(دکتر علی عسگری یزدی، بوستان کتاب قم)

4-      پیشینه و پیرنگ معرفت شناسی اسلامی(حسن معلمی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه)

5-      معرفت شناسی(حسن معلمی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی)

6-      معقول ثانی تحلیلی از انواع مفاهیم کلی در فلسفه اسلامی و غربی(محمدفنایی اشکوری، موسسه امام خمینی)

7-      علم حضوری(محمدفنایی اشکوری، موسسه امام خمینی)

8-      علم و فلسفه(حمید پارسانیا، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه)

9-      معرفت شناسی در قران (جوادی آملی، مرکز نشر اسرا)

10-  منزلت عقل در هندسه معرفت دینی(جوادی آملی، مرکز نشر اسرا)

11-  منطق و شناخت شناسی از نظر آیت الله مصباح(عسگری سلیمانی امیری)

12-  آموزش فلسفه(مصباح، جمله یک از ابتدا تا صفحه 234)

13-  برهان(علامه طباطبایی، مهدی قوام صفری، بوستان کتاب دفتر تبلیغات)

14-  ترجمه و شرح برهان شفا(مقاله اولی، درسهای مصباح، جلد اول، نگارش محسن قرویان، انتشارات امیرکبیر)

15-  الحیات جلد یک

دسته دوم:

1-      نظریه شناخت در فلسفه اسلامی(تقریرات درسی دکتر مهدی حائری یزدی عبدالله نصری کانون اندیشه)

2-      پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی معاصر(محمد حسین زاده، موسس امام خمینی)

3-      درآمدی بر نظریه های معرفت شناسی در اندیشه اسلامی(مرتضی خاکیان، نشر طاها)

4-      فلسفه تحلیلی(تقریرات عبدالله نصری، کانون اندیشه)

5-      جستارهایی در معرفت شناسی عاصر(مرتضی فتحی زاده نشر طاها)

6-      معرفت دینی از منظر معرفت شناسی(علی ربانی گلپایگانی، کانون اندیشه جوان)

7-      درآمدی بر معرفت شناسی دینی و معاصر(محمدتقی فعالی، نشر معارف)

8-      علم و ادراک یا تئوری شناخت در فلسفه اسلامی(همایون همتی، امیرکبیر)

9-      معرفت شناسی در عرفان(سیدحسین ابراهیمیان، دفتر تبلیغات اسلامی)

دسته سوم:

1-      تاریخ فلسفه کاپلستون(بخش هایی که مربوط به معرفت و شناخت، دکارت، جان لاک، کانت، هیوم)

2-      تحلیل ذهن(برتراند راسل، امیرکبیر)

3-      معرفت شناسی(رابرت آئودی، پژوشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)

4-      مفاهیم بنیادین در معرفت شناسی(پلنتینگ، پالک، کاسولو، محمد حسین زاده، انتشارات زلال کوثر)

5-      معرفت شناسی در فلسفه غرب(حسن معلمی، پژوهشگاه فرهنگ)

6-      تاریخ معرفت شناسی(دیوید هاملین، شاپور اعتماد، پژوهشگاه علوم انسانی)

7-      معرفت شناسی از دیدگاه فلاسفه اسلامی و غربی(سید حسین ابراهیمیان، دفتر تبلیغات قم)

8-      معیار اندیشه، منطق مقدماتی(عسگری، سلیمانی، امیری، موسسه امام خمینی)

9-      منطق و تفکر انتقادی(موسسه امام خمینی)

10-  نقادی بر مبانی معرفت شناسی اومانیستی(مریم صانع پور کانون اندیشه جوان)

11-  جهت داری علوم از منظر معرفت شناختی(معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات)

12-  مسئله علم(دکتر علیرضا رحیمیان، انتشارات منیر)

13-  تعهد به حقیقت(محمد فنایی اشکوری، موسسه امام خمینی)

14-  فلسفه ذهن(محمود خاتمی، نشر علم)

15-  آگاهی و گواهی(دکتر مهدی حائری یزدی)

16-  علم چیست، نظریات تازه درباره علوم(آلن چالمرز، محمود مشایخی، شرکت سهامی انتشار)

17-  معنا و عقلانیت در آرا علامه و پتروینچ(عبدالحسین کلانتری، انتشارات طاها)

18-  آشنایی با معرفت شناسی(منصور شمس، انجمن معارف اسلامی ایران)

19-  بر ضد روش (فایرابند، مهدی قوام انتشارات فکر روز)

20-  مغالطات(سیدحمید خندان ،پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)

21-  نظریه های امروزی شناخت(جان پولاک، ژورف کراز، دکتر علی حقی، بوستان کتاب)

22-  آشنایی با معرفت شناسی معاصر(جاناتان دسنی، حس فتحی)

23-  علم و عالم و معلوم(فیاض صابری)

24-  اتحاد عقل و عاقل و معقول(حسن زاده آملی)

25-  قبض و بسط تئوریک شریعت(سروش)

26-  نقد صادق لاریجانی(دو جلد)

27-  بعضی جلدهای کتاب نقد که بعدا دقیق تر بیان می شود.

آدرس وبلاگ گروه که البته تازه راه اندازی شده است.

ماوراء الطبیعه ای ساخته عقل خود بنیاد

اکثر فیلم های هالیوودی دو محتوا یا حداقل دو عنصر اصلی داشت: مسایل جنسی و خشونت.

اخیرا وقتی فیلم می بینیم عنصر دیگری پررنگ شده که بر همه ی ارکان حتی همان دو عنصر اصلی قبلی هم سایه انداخته: تصویر عالم غیب، تصویر ماوراء الطبیعه، تصویر معنویت و عرفان...!

فیلم هایی مثل The Others  ، The Eye  ، هری پاتر، ارباب حلقه ها و... از این نوع اند.

harry potter

هرچند احساس می کنم سینمای هالیوود هم همچون سینمای ایران یک سینمای مردمی نیست و فیلم ها نمایشگر واقعیت زندگی مردم آمریکا نیست، اما تغییر رویکرد در سینما طبیعتا ناشی از تغییر پارادایم حاکم بر جامعه است. و معمولا یک سینماگر از جریان عمومی حاکم بر جامعه تاثیر (حتی ناخودآگاه) می پذیرد.

این تغییر از سویی نوید بخش پایان دوره پوزیتیویستی در جامعه آمریکایی است که فقط امر محسوس را امر واقعی می خواند و از سویی در ادامه همان مباحث دکارت است که عقل را خودبنیاد می‌دانست و هیچ منبع دیگری را برای شناخت لازم نمی دانست.

از ان جا که عقل خودبنیاد به سختی می تواند به توصیف عالمی که نمی بیند بپردازد در نتیجه به اوهام و تخیلات و احساسات خویش متوسل می شود و از آن جا که احساس امری شخصی است و افراد بشر را پراکنده می سازد و قدرت توجیه عمومی ندارد: نمی تواند منبعی برای شناخت تلقی شود.

و از آن جا که ما معتقدیم جایی که جنود عقل مهیا نباشند جنود جهل جولان میدهند این چنین است که این فیلم ها سرشار از عناصری چون وحشت و هراس و اضطراب و ناامیدی است. (مثال: یاس از جنود شیطان است، امید از جنود خدا، همیشه امیدوار باشید.)

در نتیجه هر روز می شنویم گروهی جدید به وجود می آید و افرادی دیگر که در پی معنویتند و اما چون فقط، احساس خود را درک می کنند با خیلی از مکاتب بشری و عرفان های زمینیِ امروز ارتباط برقرار نمی کنند و روزی نو و مکتبی نو.

و این امر به کثرت و حتی فردگرایی منجر می شود و هرکس تفسیر خودش را بر حق می داند چرا که هیچ کس نمی تواند دیگری را قانع سازد که احساس من برتر است. در چنین شرایطی ناگذیریم به پلورالیسم تن دهیم و همه احساسات و مکاتب و نظرات را درست بینگاریم. اما در واقع با این توصیف داریم همه را رد می کنیم چرا که این همان حرف سوفیست های یونانی است: همه درست می گویند و همه به بخشی از حقیقت رسیده اند.

این نوسوفیست ها از آن جا که نمی توانند معیار عقلانی برای ارزیابی بافته های تخیلی این مکاتب تعریف کنند ناچارند بگویند همه درست می گویند و همه محترمند تا بشر یتواند در حالیکه زندگی عادی اش را می کند خود را از احساسات معنوی محروم نکند. بله واقعا العدم کالعدم. عدم ها با هم مساویند و از این لحاظ پلورالیسم به نتیجه خوبی رسیده است. اما مشکل  این جاست که اگر تو بگویی حق این است و جز این نیست آن وقت به بنیادگرایی محکوم می شوی.

 در چنین شرایطی که احساسات شخصی و تمناهای نفسانی داور ناعادل میدان است، حرف زدن از امر حق یکتا= بنیادگرایی است و غیر از این عجیب است.

در چنین شرایطی مهم ترین راه، پرورش قوای عقلانی جمعی است تا از این فردگرایی ها و معنویت های کاذب و مخدر جلوگیری شود و بشر به سمت معنویت الهی رهنمون شود. عرفانی در صحنه و توام با عدالت و عقلانیت. شاید به همین دلیل است که در حدیث آمده: امام زمان که تشریف فرما بشوند دستی بر سر مردم می کشند و عقول مردم زیاد می شود.

خداوندا! عقل ما، این رسول با طنی ات را زیاد بفرما.

 

ماجرای یک روز جهانی

... دلیل دیگری که در رابطه با تحریم روز جهانی فلسفه مطرح شده است مساله علوم انسانی در ایران است. علت این مساله را نباید سیاسی تحلیل نمود. آنچه علوم انسانی مدرن و آسیب‌های ناشی از آن را در ایران مورد توجه قرار داده سیاسی نبوده و نیست، بلکه رویکردی نوین و کاملاً پژوهشی است که با تحولات اجتماعی سیاسی ایران گره خورده و این تحولات در کند و تند شدن موضوع تحول در علوم انسانی موثر بوده است. تاثیرگذاری تحولات سیاسی اجتماعی در تحولات علمی اتفاقی تازه نیست و نمونه‌های متعددی از آن را در تاریخ علوم انسانی سکولار شاهد هستیم.به عنوان مثال چه کسی تاثیر جنگ دوم جهانی را در تحولات شگرف علوم انسانی غربی و انتقال مرکزیت آن از اروپا به امریکا را قابل انکار می‌داند. این مساله که علوم انسانی مدرن و روش تحلیل ناشی از آن در ایجاد بحران‌های اجتماعی در ایران پس انقلاب موثر بوده و به بیانی دیگر نقش اصلی را داشته است قابل انکار نیست. اثبات این مساله نیز موضوعی است که باید مورد دقت و پژوهش قرار گیرد. در حال حاضر جبهه اساتید ایرانی - که تحصیل‌کردگان دانشگاههای اروپا و آمریکا هستند-  و معتقد به ضرورت تحول در علوم انسانی و ناکارآمدی علوم انسانی مدرن در جوامع غیرغربی هستند در حال شکل‌گیری است. نمی‌توان همه آنها را با عنوان استاد حکومتی و درباری به عدم برخورد علمی با موضوع متهم نمود، چرا که این اتهام بیشتر برازنده افرادی است که هم‌اکنون خود را موظف به دفاع تمام‌قد از تفکر غربی میدانند و حاضر نیستند بپذیرند که رویکردی نوین در علوم انسانی آغاز شده است. رویکردی که در تعاریف اولیه خود از انسان، جامعه، تاریخ با نگرش مدرن تضاد داشته و تلاش می‌کند تا این تعارض را در لایه‌های هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی مورد واکاوی قرار دهد... .

ادامه نوشته