آن گاه که مرگ می میرد/ یادداشتی بر «سلام بر فرشتگان»
قبل نوشت: این مطلب را برای سینما انقلاب نوشته ام.
سلام بر فرشتگان اتفاقی مبارکی است در سینمای کودک که بعد از سالها خلأ فرمی و محتوایی در این زمینه، رخ داده است.
فیلم با روایتگری «شادی»؛ دخترک دبستانی و نقش اول داستان که ماجراهای فیلم، حول اندیشه و احساسات وی شکل میگیرد، در فضایی شاد، کودکانه، موزیکال، با کنتراست رنگ بالا و در خانهای ساده، سنتی و ایرانی شروع میشود.
یک شب، پدربزرگ شادی «بابا بویور» که سالهاست فوت کرده، به خواب «ننه جیران» میآید و پایکوبان و دستافشان در مراسمی شبیه به عروسی میخواهد که او را با خود ببرد. مادربزرگ در اثر همین خواب، مشکلی برایش پیش میآید و راهی بیمارستان میشود. از همین جاست که درگیری شادی با مسئلهای به نام "مرگ"، با دیدن چهره فرشته زندگی و فرشته مرگ که با یکدیگر درگیراند و هرکدام میخواهند ننه جیران را با خود ببرند، آغاز میشود. شادی به دلیل وابستگی شدید عاطفی به مادربزرگ، دعا میکند، که مرگ دیگر نباشد، دعای او مستجاب میشود و پیرو آن ماجراهایی برای شادی و اطرافیانش رخ میدهد که سعی در تغییر دیدگاه او نسبت به حادثه مهم زندگی هر فرد، یعنی مرگ دارند.

آمده ایم تا برویم...