انسان و حیوان (اصول اعتقادی)
شعاع آگاهی حیوان:
آگاهی حیوان تنها به وسیله ی حواس ظاهری است.از این رو سطحی و ظاهری است. به درون و روابط درونی اشیا نفوذ نمی کند. فردی و جزیی است و از کلیت و عمومیت برخوردار نیست. منطقه ای است و محدود به محیط زیست حیوان. حالی است یعنی وابسته به زمان حال و نه گذشته و آینده.
سطح خواسته های حیوان:
مادی است. شخصی و فردی است. منطقه ای است. و به زمان حال تعلق دارد.
یعنی همان محدودیت هایی که بعد ادراکی وجود حیوان دارد بعد خواهش ها و گرایش های وجودش نیز دارد. اگر هم حیوان به سوی غایتی خارج از این چهارچوب ها حرکت کند ناآگاهانه و به حکم غریزه است.
شعاع آگاهی و سطح خواسته ی انسان:
قلمرو انسان چه در ناحیه ی آگاهی ها و بینش ها و شناخت ها و چه در ناحیه ی خواسته ها و مطلوب ها بسی وسیع تر و گسترده تر و متعالی تر است.
آگاهی انسان فراتر از این محدودیت هاست. و از ظواهر اشیا فراتر می رود و در محدوده ی زمان و مکان نمی گنجد و از شناخت فردیت و جزئیت پا را فراتر نهاده و شناخت کلی و عمومی به دست می آورد.
خواسته ها و مطلوب های او نیز سطح والایی دارد، موجودی ارزش جو و آرمان خواه و کمال مطلوب خواه است و آرمان هایش جمعی و عمومی است و به محیط خاص و زمان خاص محدود نمی شود.
ملاک امتیاز انسان:
ملاک امتیاز همان انسانیت انسان است که وابسته به علم و ایمان است. بینش: علم / گرایش: ایمان
آیا انسانیت رو بناست؟
سیر تکاملی انسان از حیوانیت آغاز می شود و به سوی انسانیت کمال می یابد. انسان در آغاز وجود خویش جسمی مادی است، با حرکت تکاملی جوهری تبدیل به روح یا جوهر روحانی می شود. «روح انسان» در دامن جسم او زاییده می شود و تکامل می یابد و به استقلال می رسد. یک فرد تکامل یافته فردی است که بر محیط بیرونی و درونی خود تسلط نسبی دارد. فرد وابسته یعنی وارسته از محکومیت محیط بیرونی و درونی و وابسته به عقیده و ایمان.
تکامل جامعه نیز عینا به همان صورت رخ می دهد که تکامل روح در دامن جسم و تکامل انسانیت فرد در دامن حیوانیت او صورت می گیرد.
نطفه ی جامعه ی بشری بیشتر با نهادهای اقتصادی بسته می شود، جنبه های فرهنگی و معنوی جامعه به منزله ی روح جامعه است. همان طور که میان جسم و روح تاثیر متقابل هست میان روح جامعه و اندام آن یعنی میان نهادهای معنوی و نهادهای مادی آن چنین رابطه ای برقرار هست. هم سیر تکاملی فرد و هم سیر تکاملی جامعه به سوی آزادی و استقلال و حاکمیت بیشتر روح است. یعنی جامعه ی انسانی هر اندازه متکامل تر بشود حیات فرهنگی استقلال و حاکمیت بیشتری بر حیات مادی آن پیدا می کند.
و شهید مطهری سیر کلی بشریت را رو به رشد بر می شمارد و انسان آینده را حیوان فرهنگی می داند و نه حیوان اقتصادی.
انسان آینده انسان عقیده و مسلک است و نه انسان شکم و دامن.
آمده ایم تا برویم...