وقتی مرزها شکسته می شوند

"ما یک جا را باید نگاه داريم که وقتی سرمان به سنگ خورد،‌به آن‌جا بیاییم و آن حرم امن نماز جمعه است.  دیانت است،‌حوزه و مرجعیت است. این‌ها را باید حفظ کنیم اگر اختلافی پیش آمد، این‌جا باید سالم بماند. همه اشخاص، همه مکان‌ها، همه منابر و تریبون‌های دیگر را نمی‌شود آلوده کرد به این سمت و آن سمت مواظب باشید که یک‌جا را پاک داشته باشید ..."(آیت الله جوادی آملی)
 
 یکی از شاهدان عینی ساخت اولین مسجد دانشگاه شهید باهنر کرمان (کعبه) نقل می کردکه مرحوم آیت الله صالحی ناظر ساخت این مسجد بودند، ایشان معتقد بودند کارگرانی باید این مسجد را بسازند که خرج زندگیشان وابسته به دولت نباشد و از امکانات دولتی نباید استفاده کرد.
 
حکایت همان حکایت قدیمی است مرز بین کارهای دولتی و مردمی. دولت تا کجا باید برای مردم تعیین تکلیف کند؟ چه کارهایی باید خود جوش و از دل مردم باشد؟ چه کسانی نباید وارد بدنه دولت شوند؟... 
حفظ این مرز کارراحتی نیست به خصوص اگر دولت نام اسلامی را هم یدک بکشد چون ممکن است متهم شوی که نگاهت به اسلام نگاه حداقلی است ,سکولاری، لیبرال هستی و ...
 آن چه می خواهم بگویم متفاوت از این موضوع است بعضی مسايل نباید در انحصار دولت قرار گیرد مناسک و مراسم مذهبی ,ساخت اماکن مذهبی, دفاع از مظلومان و وحدت اسلامی.

وقتی مداح اهل بیت دبیر هیات دولت می شود (آن هم به این شیوه)

وقتی دفاع از مسلمانان فلسطین دولتی می شود (یکی از نمونه هایش را در تحصن فرودگاه کرمان در ماجرای غزه شاهد بودیم)

وقتی نامه هاشمی در مساجد محله ها خوانده می شود (در مسجد محله ما وقتی امام جماعت نامه را خواندبعضی همان جا اعلام کردند تا پیش نماز این مسجد شما باشید ما به شما اقتدا نمی کنیم و مسجد ما خلوت بود،خلوتر شد)...

 

دلیلش واضح است دولت نگاه مصلحتی به همه چیز دارد و اولین وظیفه اش تامین امکانات مادی برای مردم است مردم از دولت انتظار آب ونان و لپه و... دارند و دولت تلاش دارد موقعیت خود را به هر شیوه حفظ کند.


 اگرکمی تعصباتمان را کنار بگذاريم تعیین این مرزها غیرممکن نیست.

شهادت، از جنس دخترانه

کلامش سنـــگ ها را نرم مــی کرد              دل افـسردگان را گــــــرم می کرد

زنی در پیش مردی خطبه می خواند             که مرد از مردی خود شرم می کرد

رحلت زن آزاده و قهرمان و مبارز کربلا و قبل و بعد از کربلا، تسلیت

·     رسانه ها خبر از شهادت زنی مبارز دادند، مبارز حجاب... مروه الشربینی

با تو می گویم مروه ی نجیب!

 مبارز حجابتا این زمان نمی دانستم شهادتی باشد که فقط خاص ماست، مال ما... دخترانه ی دخترانه.

نمی دانستم همین چادر و روسری که هر روز در مواجهه با غیر سر می کنیم، شهادت ساز است. مثل ایمان، مثل عقیده، مثل طرز تفکر.

 از امروز به چادرم به گونه ای دیگر نگاه خواهم کرد. چادرم را مثل ایمان و عقیده ام حفظ خواهم کرد. نگو که در آن هم توفیقی نداشته ام، تلاشم را خواهم کرد... تو دعا کن برای ما!

از امروز من و مریم ها و اعظم ها دیگر هیچ عنایتی به تنگ نظران و کوته فکرانی که زن را و ارزش او را در اسلام نشناختند، نخواهیم داشت. راهمان را روشن تر ساختی.

مروه ی دوست داشتنی!

خواهر نادیده ام!

تو جام دخترانه ی وجودم را لبریز غرور و افتخار کرده ای. تو چشمانم را به اشک نشانده ای و قلبم را به لرزش آورده ای. بگذار کسانی که احساسات زنانه را نمی فهمند، هیچ کاه نفهمند. بگذار چشمانشان همیشه بر روی حقایق و زیبایی ها بسته بماند. بیا من و تو خوش باشیم که در حدیث آمده است: زن به خدا به خاطر احساساتش نزدیک تر است.

مروه ی قهرمان!

حالا می فهمم معنی آن جمله را که پیر دوست داشتنی و فرزانه مان می گفت: قرآن کریم انسان ساز است و زن نیز...

و تو با شهادتت ساختی، خون هایی را دوباره به جوش آوردی، غافلانی را دوباره متوجه خویش ساختی و زنانی را که از یک سو درگیر روشن فکران بی  تعهد و غرب زدگان بی تقیدند و از دیگر سو گرفتار متحجران جاهل و متعصبان غافل دوباره به خودشناسی و خودباوری رساندی...

تو نه تنها با ابتذال و بازیچه قرار دادن زن و استفاده ی ابزاری از او مخالفت کردی که علم مبارزه ی اجتماعی را با فرهنگ لیبرال غرب برافراشتی، و بر این طرز تفکر که می گوید پوشش امر شخصی است، خط بطلان کشیدی. روسری تو گلوله ای بود که بر تن تفکر پوسیده و پر ادعای غرب نشست.

مروه ی بزرگ!

مطمئن باش خون ریخته شده ی تو بر زمین در رگ های زنان و دخترانی از جنس تو جریان خواهد گرفت.

روح پاکت با زینب بزرگ، محشور باد

پیامی از کنکوری ها

امسال داوطلبان کنکور مظلومانه تر از همیشه امتحان دادند حوادث هفته های اخیر کنکور را به شدت تحت الشعاع خود قرار داد.

 بیشتر ما فراموش کرده بودیم که بیش از یک میلیون انسان در امتحانی شرکت کردند که به ظن خودشان همه آینده شان است که احتمالا بعد از چهار سال یا بدتر بعد از شش سال و حتی از این هم بدتر بعد از ده سال متوجه اشتباه شان می شوند انشالله.

 پنج شنبه شب قبل از کنکور بعد از مدت ها تلویزیون را از تحریم در آوردم به هر حال دلم برای مالیات های که می دهيم و گردگیری های که این جعبه جادویی لازم دارد , می سوزد.

 برنامه جهان سیاست شبکه 2 را که جناب آقای پرفسور مولانا مشاور رییس جمهور مهمان آن بودند مشاهده کردم. ایشان در قسمتی از گفتگویشان گفتند که شرکت یک میلیون و سیصد و... در کنکور پیامی به بی بی سی, آقای! اوباما و کشورهای اروپايی است که این افراد به نظام اعتماد دارند و ادامه دادند کجای دنیا چنین امتحانی برگزار می شود واضافه کردند زمان ایشان تنها هفت هزار نفر در کنکور شرکت کردند و این پیام هرسال تکرار می شود! نمی دانستم بخندم گریه کنم یا... به هر حال این عاقبت کسی است که به خاطرمالیات تلویزیون تماشا کند! آقای مولانا متخصص روابط بین اللمل هستند ولی ظاهرا ایشان از تاوانی که ما سالهاست بابت این پیام می پردازیم اطلاعی ندارند بنابراین لازم می دانم چند نکته را به عنوان یک شاگرد به ایشان تذکر دهم:

 کنکور در جامعه ما یک معضل است, یک درد است نه یک پیام افتخارآمیز به دنیا. فکر می کنید چرا این افراد کنکور می دهند درصد بالایی از این افراد چاره ای دیگر ندارند.

 اینجا ایران است ولی شما انگار این موضوع را فراموش کرده اید. تا حالا فکر کرده اید چرا بقیه کشورها امتحان مشابه ای ندارند یا چرا زمان شما افراد کمی کنکور می دادند؟

 شما در یکی از دانشگاه های آمریکا تدریس می کنید تا حالا شده از خود بپرسید چرا ریاضی دانش آموزان ایرانی تا دیپلم از همسالان خود در آمریکا بهتر است , ولی بعد از لیسانس این قضیه برعکس می شود؟

 امسال کتاب ریاضی اول دبیرستان عوض شد بیشتر معلمان ریاضي معتقدند این کتاب قدرت فهم و استدلال ریاضی دانش آموزان را بالا می برد ولی همگی این معلمان مخالف این کتاب هستند. می دانید چرا؟ چون معتقدند این کتاب فقط به دانش آموز ریاضی یاد می دهدو به درد کنکور نمی خورد. کنکور دانش ریاضی دانش آموزان ما را نابود کرده و می کند.

 معلمی عزیز می گفت کتاب توسط دانش آموزان به خانه ها راه پیدا می کند ولی وقتی دانش آموز ما کتاب نمی خواند ...

 زمزمه های حذف کنکور شنیده می شود ولی بهتراست این کار نشود به هر حال ما هر سال پیامی به دنیا می دهیم که که ارزش تمام آن چه از دست می دهیم را دارد.

 بیاید دعا کنیم

 دعا کنیم هیچ گاه فرصتی پیش نیاید در زمینه های که تخصص و آگاهی لازم را نداریم از یک تریبون رسمی اظهار نظر نکنیم.

کلنگ

سروده هایم شعر نیستند، می نویسم اشان تا با نقد دوستان شعر بشوند:

همان خون، که آلود پالوده ات را                           زمین لرزه شد، جــانِ آســوده ات را

دل آرامِ یک عمر، دلداگــــی بود                            کلنــــگی شد آشفت شالوده ات را

شورش یا پذیرش؟ مسئله این نیست

اانتخابات رياست جمهوري را با همه ي حوادث و نوزايي ها و خيزش هايش پشت سر گذاشتيم که باید از زوایای مختلف تحلیل شود. یکی از سوالات موجود این است که جواب های متفاوتی به آن داده شده است: چرا اين شور و شعور وصف ناپذير مردم ايران براي شركت در انتخابات اين دوره توام با اتفاقات خشونت باري بود؟ چرا نظام جمهوري اسلامي مجبور به پرداخت هزينه هايي سنگين در اين دوره شد؟

تحليل اين ماجرا از ابعاد مختلف سياسي، جامعه شناختي و فرهنگي قابل بررسي است. فارغ از آشوب گران و سودجویانی که سعی در مصادره ی این شورش ها کردند و نتوانستند، در اين ميان با رويكردي تاريخي مي توان اشاره اي داشت به حافظه ي تاريخي مردم ما. ايران، حكومت ديكتاتوري چندين و چند ساله اي را تجربه كرده است. تجربه اي كه در آن مردم يا بر حكومت بوده اند و يا نسبت به حكومت، پذيرش مطلق داشته اند.

تاريخ ايران كارگزاراني دولتي را نشان مي دهد كه متملق گوي حكومت بوده اند و هر گونه اعتراض و سوال مردم از حكومت را خفه و يا توجيه مي نمودند. و مردم يا به دليل ترس از عواقب يا به دليل علم به عدم تاثير و يا به دليل عدم اطلاع از حقوق شهروندي خود، نسبت به حكومت از موضع نقد و پرسش و اعتراض قانون مند بهره نمي بردند. به مرور كه نارضايتي ها و مخالفت ها زياد مي شد، به يكباره به شورشي عمومي و انقلابي مردمي و يا نخبگاني و يا جنبش اجتماعي مي انجاميد. قيام آل بويه، ديلميان، علويان طبرستان، انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي 57  حاكي از آن است كه اعتراضات مدني پاسخ گو نبوده و كشور به يكباره انقلابي زيربنايي و يا شورشي تحول خواهانه را تجربه مي كرده است. بعد از انقلاب اسلامي با اين كه مناسبات سياسي دستخوش تغييرات اساسي گرديد و نظام حاكم با ماهيت و تعريفي متفاوت روي كار آمد و استبداد داخلی را برانداخت و دست استعمار خارجی را کوتاه کرد اما در فرهنگ سیاست، تغييرات اساسي و انقلابي رخ نداده است در حالي كه ماهيت اين انقلاب يك انقلاب فرهنگي است. به قول شهید بهشتی صرف نفی استبداد منجر به ایجاد آزادی نمی شود و باید به طور ملموس و اقعی مردم صاحبان اصلی انقلاب بمانند تا انقلاب بماند.

چرا باید بعد از انقلاب اسلامی و مردمی سال 57، هنوز برخي از مردم به اعتراض هاي قانون مند و روش هاي مدني معتقد نبوده و از كنار مشكلات كوچك عبور كنند و بعد كه اين مشكلات غير قابل تحمل شد به يكباره به اعتراضي شورش وار دست زنند. فارغ از شدت احساسات و تحریک پذیری جماعت ایرانی که در این رویکردها بی تاثیر نیست، اصل مسئله این است: مردم باید خود را موثر در وضعیت سیاسی کشور بدانند. و این تاثیر صرف انداختن یک برگه رای نیست. منکر تاثیر نقش یک برگ رای نیستم اما نباید حضور مردم متوقف به انتخابات و راهپیمایی 22 بهمن و... شود. باید تعامل و ارتباط موثر و دوسویه ای به صورت مستمر بین مجریان حکومت و مردم برقرار باشد.

از سویی برخي از مردم  هنوز آزادگي را در بر حكومت بودن و استبداد را در با حكومت بودن تصور مي كنند. نقل خاطره اي به مضمون از رهبر انقلاب بي مناسبت نيست. مي گفتند:« قبل از انقلاب با مهدي اخوان ثالث از دوستاني همدل و شاعراني همراه بوديم. پس از پيروزي انقلاب اسلامي از ايشان خواستم همراه باموج جمهوري اسلامي شوند و در كنار نظام جمهوري اسلامي قرار بگيرند. كه ايشان در پاسخ گفت: شاعر بر حكومت است نه با حكومت. و من در جواب او گفتم: بر ظلم باش و نه با ظلم و ظالم اكنون امپرياليزم و در راس آن آمريكاست». (منبع خاطره: کتاب شرح غم پنهان) اگر براي اصلاح اين نوع نگاه تدبيري انديشيده نشود حکومت عدل مهدوی هم که تشکیل شود این نگاه وجود خواهد داشت.

از آن طرف اركان و ارگان هاي نظام جمهوري اسلامي هم چون: قوه ي مقننه، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، حوزه ي علميه، دانشگاه، احزاب و رسانه ها در تعريف و تبيين و ضابطه مند كردن نقد حكومت و تعريف امر به معروف و نهي از منكر در تعامل مردم و دولت به موفقيت چنداني دست نيافته اند، هم چون اصل هشتم قانون اساسي كه شرحش بارها در نشريه راه رفته است. و يا اگر هم به اين تعاريف رسيده اند در پشت درهاي بسته باقي مانده  و به فرهنگ عمومي تبديل نشده است.

سی سال از انقلاب می گذرد و هنوز اكثر مردم و با جرئت مي توان گفت مسئولان جمهوري اسلامي از جايگاه واقعي ولايت فقيه، روش نقد مواضع و عملكرد ولي فقيه، نسبت مردم و ولايت فقيه، چگونگي نقد مسئولين و دستگاه هايي كه مستقيما زير نظر ولي فقيه تعيين و اداره مي شود، نسبت ولي فقيه و قواي سه گانه، نسبت ولایت فقیه و مرجعیت، نسبت ولي فقيه و اركان تاثيرگذار جمهوري اسلامي، نسبت دولت و مردم، نسبت ارکان حکومتی و مردم، نسبت قوای سه گانه با یکدیگر و مسئله ی تفکیک قوا، نسبت آرا و نظرات امام خمینی و زمان حال و... بي خبر و يا كم اطلاعند و اين مسئله در سطح عامه ي جامعه و چه بسا در سطح نخبگان و خواص جا نيفتاده است.

سی سال از انقلاب می گذرد و حقیقتا هنوز سازو کار نظارت مردم بر حکومت چیده نشده است.

سی سال از انقلاب می گذرد و برخی از جماعت حزب اللهی ما با تعصب و برخی از جماعت روشن فکر ما با تقابل با مسئله ی ولایت فقیه و حکومت دینی برخورد کرده اند و می کنند و هنوز یک بار کتاب ولایت فقیه امام خمینی را نخوانده اند و نظرات ایشان را در باب حکومت دینی نمی دانند و نشنیده اند.

سی سال از انقلاب می گذرد و ما ... هم به راحتی می گذریم. از کنار همه چیز...

اگر یادتان بود و باران گرفت...

آن قدر شب ها گریه می کرد که دستمال کفاف اشک هایش را نمی داد. با حوله اشک هایش را می سترد.

هر کس که او را از نزدیک دیده بود، رد اشک را بر صورتش تمیز می داد و ما... با چشم هایی یتیم ندیدنش، داغ حسرت را بر دل هایمان می نشانیم.

می گفت: «این هایی که از کتب ادعیه انتقاد می کنند، این ها برای این است که نمی دانند، جاهلند، بیچاره اند، نمی دانند که این کتب ادعیه چطور انسان می سازد»

و او فهمیده بود که این ها چطور انسان می سازد... می گفت: قرآن و مفاتیح الجنان، هر دو انسان سازند.

زیارت جامعه ی کبیره اش را هر شب ایستاده می خواند. راس ساعت، حرم مطهر.  به قول خودش عوامانه. به آقا سید مصطفی می گفت: نمی خواهم این روحیه عوامانه را از دست بدهم.

می گفت:«این ادعیه انسان را از این ظلمت بیرون می برد. وقتی که از این ظلمت بیرون رفت، انسانی می شود که برای خدا کار می کند، کار می کند اما برای خدا، شمشیر می زند برای خدا، قیامش برای خداست، نه این است که ادعیه انسان را از کار باز کند»

و او کاری به عظمت انقلاب اسلامی را به پشتوانه ی معجزه ی دعا انجام داد.

که دعا برای او مقدمه ی عمل بود و پمپ بنزین حرکت و تصفیه ی نیت.

می گفت: «این ادعیه در ماه مبارک رجب، و خصوصا در ماه مبارک شعبان، این ها مقدمه و آرایشی است که انسان به حسب قلب خودش می کند، برای این که مهیا شود برود مهمانی، مهمانی خدا»

و بالاخره او یک روز برای همیشه رفت... رفت مهمانی خدا.

و... نوشتند: روح خدا به خدا پیوست.

* * *

کسی که بر غیر تو وارد شود محروم است و آن که به غیر تو روکند زیان کار.

هر که به درگاه غیر تو رود، محتاج گشته و هر که از غیر فضل و کرم تو درخواست کرد بی برگ و بی نوا.

درگاه لطف تو به روی مشتاقان باز است و خیر و احسانت برای طالبان مبذول

فضل و کرمت برای سائلان، مباح است و عطایت برای امیدواران، مهیا.

رزقت برای اهل معصیت هم گسترده است و حلمت بر هر که به تو روی آورد متوجه.

عادتت احسان به بدکاران است و طریقه ات مدارا با سرکشان.

فرازی از ادعیه ماه رجب به پیشنهاد امام صادق (علیه السلام)

اگر یادتان بود و باران گرفت                دعایی به حال بیابان کنید